
شب ها
به دنبال زمزمه هایت
ستاره ها را خاموش می کنم
بی صدا
از فراسوی سقف شیشه ای دلم
نگاه تو را فریاد می زنم
افسوس!
هرگز نخواهی فهمید
چشمان من
طلوع خورشید را
به شوق تو
نظاره می کنند
نوشته شده توسط مینا.م در سه شنبه 28 مهر1388 ساعت 16:28 موضوع | لینک ثابت

نگاه سرد تو
به قلب خسته ام
نهیب می زند
به کدامین گناه
به دار چشمانت
آویخته شده ام؟
کاش می فهمیدی
غربت صدایم
و تلخی نگاهم را!
نوشته شده توسط مینا.م در چهارشنبه 15 مهر1388 ساعت 0:21 موضوع | لینک ثابت

چشمان تو
گورستان سینه ام را
از عطر کافور
پر می کند
نفس نفس می زنم
برای رهایی از تو
به جنون می رسم
پر می شوی در ریه هایم
و من غرق می شوم
در هرم نگاهت
نوشته شده توسط مینا.م در یکشنبه 29 شهریور1388 ساعت 20:44 موضوع | لینک ثابت
خیس و مه آلود، رفتی
به دوردست ترین نقطه ی همین نزدیکی
اگر چه هنوز دستانم از تو
به سلامتی دیوانگی ام
مست می کنند
در چشمان تو گم نمی شوم،
و از عطر نفس هایت زبانه نمی کشم
تا مشق شبم هق هق ابدی بنویسد
گنگ می شوم
در آن حس غریب
که مو به اندام شعر ها سیخ می کرد،
و به سینه ی خاک می سپارم
خیال با تو بودن را
پ.ن: با تشکر از پیشنهاد استاد مهدیان عزیز که شعر منو با یک تحول اساسی مواجه کرد و من نظر ایشون رو به سلیقه ی خودم اعمال کردم ![]()
نوشته شده توسط مینا.م در پنجشنبه 5 شهریور1388 ساعت 18:46 موضوع | لینک ثابت

پرواز کن پرواز
بالها را بگشا
آسمان را بنگر
رخصتی ده که خدا
بدمد از دم خویش
تا مسیحای جوان نفسش
تازه کند جان تو را
بکش این دست و دگر راه نده
و ببند رخت از این شهر غبارآلوده
باز کن پنجره را
و ببوس
هرم داغ نفس تازه ی عشق
پ.ن۱: این شعر قبلا" به این صورت نبود. پارسال با کمک یکی از دوستان سروده شده و کار موزون کردنش هم به عهده ی خودش بوده .. یه جورایی کار مشترکه ![]()
پ.ن۲: با تشکر از دوستانی که درباره ی شعر نظر دادن .. شعر رو اصلاح کردم, امیدوارم مشکل وزنی برطرف شده باشه!!
نوشته شده توسط مینا.م در یکشنبه 25 مرداد1388 ساعت 22:21 موضوع | لینک ثابت

بوی تعفن خون
از مغزم بیرون می زند به سیم آخر
این طناب دار
سالهاست از چشمانم آویزان است
دیگر پاره استخوان هایم
در چارچوب هیچ اندامی گیر نمی کنند
و ندای آزادی
در تیررس بکارت خفه خون می گیرد
شاید این داغ تا ابد
بر پیشانی خاک سیلی می خورد!
نوشته شده توسط مینا.م در چهارشنبه 27 خرداد1388 ساعت 19:29 موضوع | لینک ثابت
پیش تر
دردهایم سماق می مکیدند
و مجال احساس نداشتند
پیش تر
قندیل چشمهای تو
راهزن جاده های پریشانی ام می کرد
و جیغ های نسل سوم
از خود بی خودم
اما حالا
آنقدر جانم به لب رسیده
از بام تا شام
به پای دماوند کوهی
که پژواک دلم را می فهمد
می شکند, هیچ نمی گوید
هیچ!
نوشته شده توسط مینا.م در سه شنبه 29 اردیبهشت1388 ساعت 3:46 موضوع | لینک ثابت

خاطره
:
و صدای تو در گوش هایم طنین انداز شد
چه صادقانه می پنداشتم سخنانت را
زمزمه های دلتنگیت را
همه ی نقاط مشترکمان
چه زود تمام شد!
:
در آخرین روزهای پاییز
از واگویه های دلم
برای چشمانت سخن گفتم
از دلهره ها و دلتنگی ها
از چهره ی غمگین دنیا.
:
ای نسیم زودگذر
چه سفر کوتاهی
آمدی و رفتی
یاد باد آن روزها
نوشته شده توسط مینا.م در شنبه 15 فروردین1388 ساعت 18:15 موضوع | لینک ثابت
وصف حال
:
سر ها همه در گریبان
لبها همه سرد و خاموش
اینجا همه خفتگانند
حسرت به دل و فراموش
:
دل ها همه غرق سرما
خشکیده به باغشان گل
عصر تبر است و تیشه
روشنگری و تحول
:
جمعی به شعار تغییر
راُی همه را ربودند
در سایه ی جنگِ با کفر
عشرتکده ها گشودند
:
ای بی خبران عالم
شیطان صفتان غافل
عمری به گناه و زشتی
از مکر و ریا چه حاصل
:
آخر چه شود خدایا
تقدیر چنین دیاری
داد از ستم زمانه
راهی بنما به یاری
نوشته شده توسط مینا.م در پنجشنبه 29 اسفند1387 ساعت 0:32 موضوع | لینک ثابت
به زودی باز خواهم گشت با دل نوشته هایی به نظم ...![]()
نوشته شده توسط مینا.م در سه شنبه 20 اسفند1387 ساعت 12:3 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

اسمم میناست,متولد 64
دانشجوی کارشناسی ارشد ادبیات انگلیسی
اهل شعرم و شعر انگلیسی و فارسی میگم ..
فهرست اصلی
دوستان
باران سپید (خانم مشفق)
هجووووووووووم (استاد مهدیان)
شعر نو (فروغ فرخزاد)
کاش به دنیا نمی آمدم
هر چه میخواهد دل تنگت بگوووووو
روی ماه خداوند را ببوس
شب مهتابی
گوربان
شب غزل
زیر نور ماه
شبیه نم نم باران
عاشقانه هایم برای تو
سلام همسایه های 5
نوشته های پیشین
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
آبان 1386
مهر 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
طراح قالب
POWERED BY